آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

مسافرت آرشیدا جون

عزیزم 5شنبه هفته پیش تا شنبه رفتیم شمال با خانواده بابات ! رفتییم عروسی پسر عموی بابایی ات بود! 5شنبهرفتیم !خونه عموت شمال! عمع و عمو و خانواده بابایی ات اونجا بودن! اون روز همون جا بودیم! نگاه کنید لاک زدم!!!!   افتاب چشامو اذیت کرد من بستمشون!!!! بعدش اومد تو سایه خوشحال شدم!!! بعد پسر عمم تو بغل مامانش بودم اومد منو دید دعوامون شد منم زدمش اون گریه کرد منم حال کردم جمعه هم رفتیم عروسی که کلی سروصدا بود و دخملم اذیت شد! اینجا دارم کیکو نگاه میکنم! یهو کیکه تموم شد! شنبه هم رفتیم سمت انزلی و دریا دور زدیم و برگشتیم! اومممم! یخورده خستم! در کل بد نیود عروسی جالب نبود دخ...
31 شهريور 1392

دومین مسافرت آرشیدا جون!

وقتی برگشتیم! 1 روز استراحت کردیم ! وبعد تصمیم گرفتیم خودمون بریم مسافرت! که تصمیم گرفتیم با بابایی اینا بریم مشهد ! تولد امام رضا هم بود! 2 شنبه راه افتادیم! واییییی که چقد طولانی بود خسته شدم!   1 روز توراه بودیم شب اول تو چادر خوابیدیم 2 شبه بعد  سوییت گرفتیم ! سه شنبه حرم رفتیم با آرشیدا کوچولو چون شما هون بار اول بخاطر شلوغیه حرم اذیت شدی من و مامانی و خاله جونی دیگه نرفتیم! مامانی مواظب بود ولی بازم خیلی شلوغ بود ادم له میشد خوب ! اما بابایی و آقاجونی و دایی بازم رفتن!که به ضریحم رسیده بودن! اماما از دور تر به ضریح نگاه کردیم و با اما صحبت کردیم و دعا کردیم! بعدش رفتیم  توی مشهد دور زدیم ...
31 شهريور 1392

چهارمین ویزیت دکترت در 2 ماهگیت!

چارشنبه 13 شهریور رفتیم بیمارستان ! که هم چک اپ شی و دکتر ببیندت و هم واکسنتو بزنی که گفتن واکسنو باید بریم بهداشت  بزنیم! از ساعت 5 تا 9 موندیم اونجا تا نوبتمون شد دکتر دیدت و گفت همه چیت عالیه هورا!!!!!!! چک اپ هم شدی ! وزن : 5160 - قد: 58 _ دور سر : 39.5  همه چی آرشیدا جون ما عالی بود! بعدش 16 شهریوز رفتیم من و مامانی و شما بهداشت نزدیک خونه تا واکسنتو زد! پاهاتو مامانی گرفت منم جغجغتو تکون دادم و 2 تا اکپول تو 2 تا رونات زد الهی بمیرم! 1 قطره هم به بچم داد! بعدم اومدیم خونه و به توصیه مسول بهداشت کمپرس سرد گذاشتیم! و مراقبت بودیم که دمای بدنت بالا نره! هی دمای بدنت بالا میرفت و ما هی کمپرس می ذاشتیم - دستمال خنک روی...
18 شهريور 1392

2 ماهگی!

آرشیدای زیبای من! دختر کوچولوی نازنینم ! هستی من!!!!!!!!!!!!! 2 ماه گذشت ! از اولین دیدارمون ! از اون لحظه دوست داشتنی و فراموش نشدنی 2 ماه گذشت ! با همه سختی و شب بیداری و خنده و گریه هات و اذیت ها و... گذشت! و الان شما 2 ماهت شده! 2 ماهگیت مبارک! انشالا 100 ساله بشی عزیزم! باورم نمشیه با اینکه طول کشید اما واقعا انگار همین دیروز بود!.... الان شما بزرگتر شدی و عاقلتر و دوست داشتنی تر ! مامانی اینا خیلی عاشقتن ! هر لحظه بیشتر از قبل دوست داریم! دیگه منو بابایتو میشناسی بیشتر از قبل ! مامان اینارم داری میشناسی ! به همه دقت میکنی و حواست جمع تره! قبلا دقت میکردی اما متوجه نمیشدی اما الانا متوجه میشی! صبا حدود 7 که خونه رو رو ی سر...
18 شهريور 1392

55 روزگیت!

آرشیدای من ! سلام نازنینم ! عزیزم! بهشت من تویی! وقتی پیشمی تو بغلمی! می بوسمت ! بوت میکنم! بوی بهشت میدی مثله همین الان که حس میکنم عطر خوش تو فضای اتاقو پر کرده ! و من... از عطر تو لبریزم! مشاممپر شده! کاش تا ابد میشد این بوی بهشتیو توی یه طرفی کنم و نگهش دارم! بهشت زندگشم این روزا حسابی داری بزرگ میشی ومن غرق عشقتم منو میشناسی خونه مامانی اینا بودیم دیشب منو نگاه میکردی و دنبالم میگشتی! و من باهان بازی میکردم برام میخندیدید الهی  قربونت برم عزیزم!
7 شهريور 1392

یکی دوستت دارم....یکی یه دونه ی قلب مامان و بابا

 همیشه وقتی یکی ازم می‌پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ می‌گفتم... . ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم: یکی!!! می‌دونی چرا؟ چون قوی‌ترین و بزرگ‌ترین عددیه که می‌شناسم... .  دقت کردی که قشنگ‌ترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی هستن؟؟؟ ماه یکیه... .  خورشید یکیه... .  زمین یکیه... . خدا یکیه... . مادر یکیه... . پدر یکیه... .  تو هم یکی هستی... . وسعت عشق من به تو هم یکیه... . پس اینو بدون از الآن و تا همیشه یکی دوستت دارم... .  ...
5 شهريور 1392

بازی وبلاگی

من این بازی وبلاگی رو یه جا دیدم و خوشم اومد گفتم ما هم شرگت کنیم توش! اگر ماهی از سال بودم؟ شهریور  هم تعطیله و هم خنکتره هوا!   اگه روزی از هفته بودم؟ پنجشنبه   اگه عدد بودم؟ 19   اگه نوشیدنی بودم؟ آب آناناس   اگه ثواب بودم؟ شادی دل مردم   اگه درخت بودم؟ کاج   اگه میوه بودم؟   موز   اگه گل بودم؟ رز سپید با رگه ها و لبه های صورتی!   اگه آب و هوا بودم؟ هوای ملایم افتابی با نسیم ملایم   اگه رنگ بودم؟ ابی آسمون   اگه صدا بودم؟ صدا ی خنده دخترم - صدای پیانو   اگه پرنده بودم؟ شاهین   اگه فعل ب...
2 شهريور 1392

خدا و فرشته هاش!

آرشیدای من فرشته ی آسمونم! با اومدنت من ایمان اوردم! که : خداوند فرشته هاشو میفرسته روی زمین که با معصومیتشون مارو از گناه بازدارند و از گناهی هرچند کوچک از خود خجالت بکشیم! به خود ببالیم که ما رو لایق داشتن این فرشته ها دونسته! با لبخندشون خونه هامون روشن و وجودمون گرم بشه! و تو فرشته ی من !! قسم میخورم که تا ابد قدرتو بدونم و مراقبت باشم و هیچ وقت تنهات نذارم! ...
2 شهريور 1392

چند نكته مهم در تهيه سوپ براي كودك

1-در ابتدا برای شروع سوپ دادن به كودك، در آن به اندازه يك تكه خورشتي، گوشت بدون چربي (گوشت گوسفند، مرغ يا گوساله) ، برنج و هويج بیاندازید. 2-هر سه روز يك بار يك نوع سبزي به سوپ اضافه كنيد مانند جعفري، گشنيز، لوبيا سبز، كدو سبز، كرفس، گوجه فرنگي، كدو حلوايي. 3-به سوپ كودك نبايد نمك، شكر يا چاشني اضافه كرد. 4-بهتر است كدو، كرفس، لوبيا سبز را اول پخته و بعد به سوپ كودك اضافه نمود. 5-سبزي ها بايد در آخــــرين لحظات پخت سوپ اضافه شود. در ظرف نيز بايد بسته باشد تا ويتامين هاي آن از بين نرود. 6-استفاده از اسفناج تا پايان يكسالگي مجاز نبوده و نبايد به سوپ شيرخوار اضافه شود. ...
2 شهريور 1392

50 روزگیت!

دختر خوشمل من! فرشته ی من! آرشیدای زیبام! ر الان شما 50 روزت شده ماشالاااااااااااا! دیگه داری کم کم 2 ماهه میشی! عزیزمممممممم! خیلی دختر باهوش حساس و دقیقی هستی! به همه چیز دقت میکنی ! بیشتر به ادما نگاه میکنی برعکش اولا که بیشتر اشیا رو میدیدی! الهی قربونت برم من! به من و بابایی ات همیشه دقیقتری! ماهارو میشناسی! الانا از صبح از خواب بیدار میشی حدود هفت که بابایی ات میره شیرتو که خوردی و سیر شدی بعدش برام میخندی  بعدام بازی میکنی و میخوابی ظهرم از 2 تا حدود 4 5 میخوابی و بعدا بیدار میشی و سرحالی بازم لبخند میزنی 1 تا شب دیگه بیداری کم میخوابی ! و دم به دقیقه هم شیر م...
2 شهريور 1392
1